جـــــــــــــــــــــــــــــن

جـــــــــــــــــــــــــــــن


مرحوم (( ميرزا علي اكبر نهاوندي )) از كتاب لئالي الاخبار نقل كرده كه : شخص مؤمني با جن مؤمني رفيق شده بود ، آن شخص مي گويد : روزي در مسجد بين صفوف مردم نشسته بودم ، ناگاه آن رفيق جني من ظاهر شد و گفت : چگونه مي بيني حال اين مردمي را كه در مسجدند ؟

گفتم :  بعضي از اينها را مي بينم كه خوابند و بعضي بيدار .

گفت : برسرشان جه مي بيني ؟ گفتم : چيزي نمي بينم ، پس با دست خود چشمهايم را ماليد و مسح كرد و سپس گفت : (( نكاه كن )) چون نگاه كردم  ، ديدم كه برسر هريك از آنان كلاغي نشسته است ، اما بعضي از آن كلاغها گاه با دو بال خود چشم  آن شخصي را كه بر سرش بودند مي پوشاند و گاه بالهاي خود را از جلو چشم كنار مي زند .

از رفيق جن خود پرسيدم كه قضيه اين كلاغها چيست ؟ و چرا اين كار را انجام مي دهند ؟ رفيقم گفت : اين كلاغها شيطانهايي هستند كه بر آن افراد ما مورند و وظيفه دارند كه بر سر آنها بنشينند و هرگاه كه از خدا غفلت كنند شياطين با بالهاي خود جلو چشم آنها را بگيرند .

سپس اين آيه را تلاوت نمود.


(وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ‏ قَرينٌ)


پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | 19:4 | nafiseh | |


چهارشنبه پنجم تیر 1392 | 22:32 | nafiseh | |

ترس و وحشت جنیان از چیست؟

۱-جنیان از شهاب سنگ میترسند چون خداوند آنها را به شهاب های آسمانی تهدید

کرده تا آنها نتوانند اخبار و اسرار آسمانی را به کاهنات و ساحران بدهند.

۲-جنیان از کبوتر که در حال پر زدن باشند میترسند و از آن محل دور میشوند.

۳-جنیان از خروس بال گشاده سفید که در منزلی باشد هراسان هستند اگر

خروسی در خانه ای باشند تا هفت خانه دیگر جنیان به آن محل وارد نمیشوند.

۴-جنیان از اسب اصیل که در منزلی باشند میترسند و به آن منزل وارد نمیشوند.

علاوه بر این چهار مورد من ی کتاب میخوندم که توش نوشته بود اجنه از اشیای نوک

تیز و بوی پیاز و اسفند به شدت متنفرن!!!


شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 | 19:1 | nafiseh | |


اگه به رمان اجنه و ماورا علاقه دارین پیشنهاد میکنم رمان {هیچ کسان }و {پسران بد} رو بخونین شخصیت اصلی هر دو داستان پسره و موضوع رمان جدیده و تکراری نیس...


جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 | 22:10 | nafiseh | |

  الف) پری:

     این نام یک لغب پهلوی و به معنای موجود ماورایی است که به شکل زنی بسیار زیبا نمایان می شود .در این گونه که امکان ازدواج با انسان نیز مطرح شده است ،از دیر باز در ادبیات ما نقش مهمی داشته است. اکثر این موجودات شبیه به زنان زیبا رو و فوق العاده جذاب ظاهر می شوند.

  ب) دیو:

    این عنوان به تیره ای تنومند ،بد چهره و بدکار اجنه اطلاق می شود در تاویر باستانی نیز می توان نقشی از دیوان یافت.

  ج) زار:

    در جنوب ایران معتقد ند که این تیره از جن در بادهای وزان صحرا وجود دارند و موجوداتی بسیار خبیث و ناپاکند و اگر کسی آنها را حتی ناخواسته مورد آزار و اذیت قرار بدهد ،روح و روان وی توسط ایشان تسخیر شده و دیوانه می گردد. برای درمان این جن زدگی از یک جن گیر یاری می گیرند و با برپایی رقص و آوازی ویژه ،زار را به خروج از جسم بیمار ترغیب می کنند و در صورت شکست در درمان ،بیمار را در بیابان رها می کنند تا او را به شکلی با زار کنار بیابد .

 د)آل:

    زنی بد هیبت و خبیثات که زنان تازه زا و باردار را مورد آزار و اذیت قرار می دهد و نوزاد او را می رباید.این مورد علاوه بر آن که می تواند توجیهی خرافی برای مرگ و میر زایمان باشد ،ممکن است به ربودن نوزاد آدمی توسط اجنه نیز اشاره داشته باشد.

  ه) بختک:

    گقته می شود که این تیره ی جن هنگام بیدار شدن از خواب و وقتی که فرد نیمه هوشیار است ،بر روی او افتاده و توان هر گونه حرکتی ،حتی فریاد زدن را از او می گیرد .شاید این مورد،ارتباطی با توانایی اجنه در مصادره ی انرژی درونی انسانی داشته باشد.

 

  و) همزاد:

     اعتقاد بر آن است که همزمان با تولد هر انسان ،در دنیای اجنه نیز جنی متولد می شود که سرنوشت این دو ،به نوعی با هم ارتباط می یابند، گفته می شود که این همزاد به اشکال مختلف سعی می کنند که در کنار جفت خود بماند و در این راه حتی از این که به صورت حیوان خانگی مانند سگ، گربه ، کبوتر، و...در بیاید نیز پروا ندارد،بارها دیده شده است که با تولد نوزادی ،یک کبوتر یا حتی مار کوچک بی مقدمه وارد خانه شده است و با آزردن یا راندن آن از خانه وضع کودک نیز ناخوش و دگرگون شده است.

  ز) گورزاد:

    این تیره ،انسان گونه ها کوچک و ریز هستند که در درون زمین خانه دارند و علیرغم جثه کوچکی که دارند قیافه ای شبیه ما دارند ،که به آنها آدم کوچلو نیز می گویند .هر از گاهی گزارشهایی از مشاهده ی آنها از گوشه و کنار می رسد .چنان که در سال 1382 در پی عملیات حفاری در کرج (شهرستان تابع تهران –موسسه ی رازی حصارک کرج) بیل مکانیکی ناخواسته کاشانه ای آدم کوچلو را در اعماق زمین در هم کوبید و آدم کوچلو ها از ترس به هر سو روان شدند .چنین اتفاقاتی در دیگر کشورها نیز مشاهده شده است اما هر بار ار سوی مسئولین تکذیب شده است.در دسامبر 1920 مجله ی استراند گزارشی منتشر کرد که دیگر قابل تکذیب نبود چرا این دفعه از آدم کوچولوها عکس گرفته شده بود .وقتی این عکسها ی باور نکردنی چاپ شد بسیاری آن را ساختگی دانستند ولی نویسنده نامدار انگلیسی (دویل) نگاتیو این عکسها را به برجسته ترین کارشناسان عکاسی تحویل داد و ایشان اعلام کردند که هیچ گونه دستکاری بر  روی نگاتیوها انجام مگرفته است.جالب اینجاست که این آدم کوچولوها  در حال حرکت بودند ،دو دختر جوانی که این عکس را گرفته اند گفته اند که این آدم کوچولوها در شیار تخته سنگها سکونت داشتند ،بررسی ها نتوانست حقیقت این عکسها را خدشه دار کند.

جمعه نهم فروردین 1392 | 20:55 | nafiseh | |

 1)  جنیّان غذا می خورند استخوان و ضایعات، غذا ی جنی‍ّان است و ممکن است خوردنیها و آشامیدنیهای دیگر هم استفاده نمایند،ازدواج هم دارند و به صورت خانوادگی زندگی میکنند و جا و مکان برایشان مطرح نیست ،نر و ماده دارند ،جفت گیری می کنند و مدت بارداری کمتر از انسان دارند و معمولاً از هر شکم بیشتر از یک بچه متولد نمی شود.

   2) وضع حمل آنها آسا نتر از بشر است رشد بچه ها سریعتر و بلوغ هم دارند و ولد شان مثل انسان زیاد نیست طول عمرشان بیشتر از آدمی است مرگ دارند ،جسمشان فنا می شود و ا حتیاج به قبر ستان ندارند.

   3) سرما و گرما و درد ندارند امّا لذّت و خوشی و ناخوشی دارند،الفت خانوادگی و خارجی با هم دارند ،کار و شغل ندارند.

   4) اکثر حیوانات و جانوران آنها را می بینند و برایشان عا دی است از این رو به آنها حمله نمی کنند و می توانند خود را به صورت انسان و غیر انسان در آورند ،آنها پدیده های بسیار لطیفی هستند و توان انبساط و انقباض خویش را دارند و در حالت عادی در حال انبساطند لذا دیده نمی شوند ولی اگر منقبض شوند می توان آنها را دید از آنها می شود عکس گرفت به شرطی که این کار راضی باشند.

   5) جنیان می توانند از در و پنجره بسته عبور کنند هر جا هوا بتواند عبور کند جن ها هم می توانند عبور کنند آنها مثل امواج رادیو می توانند از شکاف درهای بسته و از هر منفذی بگذرند.

   6) به علت نداشتن عنصر خاکی قوه ی طی الارض دارند و در آن واحد می توانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند چون همیشه با ما در ارتباط و تماس هستند به همه زبانهای ما آشنایی دارند معایبی دارند بدتر از بشر ولی معایبی که انسان دارد آنها ندارند روزی که خداوند انسان را خلق کرد فاصله ای بین جنیان وبشر قرار داد که جنیان بدون اذن خدا اجازه ی نزدیک شدن و آسیب رساندن به آدمیان را ندارند و اصولاً اعمال زشت انسان سبب صدمه به خود آنها می شود و جنیان از طرف خداوند اجازه

واذن اذیت کردن می یابند.

   7) هوششان بسیار زیاد است و می توانند افکار را بخوانند ولی آینده و گذشته انسان را نمی دانند و قوه خلاقه ندارند و هر چه ذاتی و همان است که در خلقشان گذاشته شده است . تا به حال چیزی اختراع نکرده اند.

جمعه نهم فروردین 1392 | 20:54 | nafiseh | |


یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 23:3 | nafiseh | |

درباره ی مردازما


مردآزما نام نوعی جن است که مردم بلوچ معتقداند که اگر کسی از وی نترسد با او دوست می‌شود و اگر از او بترسند با ترساندن قربانی اش را از پا در می‌آورد.[۱]

در این افسانه‌ها گفته می‌شود مردآزما به صورت حیوانی اهلی بر مسافران مرد پدیدار می‌شود و ناگهانی سخن می‌گوید یا تغییر شکل می‌دهد و با این کار میزان دلاوری و مردانگی مسافر را می‌آزماید.

بر پایه افسانه، مردآزما بیشتر در جای‌های تاریک و خلوت نمودار می‌شود ولی به کسی آسیبی نمی‌زند و به باور گروهی، در برابر افراد ترسو ظاهر نمی‌شود تا از آن‌ها آسیبی نبیند. گفته می‌شود این داستان برای این ساخته شده تا به افراد کم‌جرأت قوت قلب بدهند که اگر به جای تاریک یا خلوتی رفتند کمتر بترسند زیرا به آن‌ها گفته می‌شد مردآزما به افراد ترسو کاری ندارد.

در خراسان جنوبی مردآزما را «مرده‌آزما» هم می‌نامند و او را موجودی زشت‌روی می‌دانند که محل زندگی‌اش گورستان‌های خوف‌ناک و گاه آسیاب‌های کهنهٔ آبی و بادی‌ست. او از نور گریزان است و تقلید صدای آدمی می‌کند. مرده‌آزما را بیشتر به قالب زنی زشت‌روی می‌دانند که صورتش دراز و چاک دهانش عمودی‌ست و دندان‌هایش افقی و بُرّان است.

در داستان‌هایی دیگر مردآزما در کوچه‌های تاریک و خلوت از پشت دیوار ظاهر می‌شود و هر اندازه به او نگاه شود بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود.

در کتاب کوچهٔ احمد شاملو نیز مردآزما به عنوان نام یکی از جن‏‌هایی است که به شکل‌های گوناگونی در می‌آید. برخی دیگر آن را هیولا یا غولی تخیلی دانسته‌اند که به‌صورتِ مویی ظاهرمی‌شود و بزرگ و بزرگ‌تر می‌گردد یا قدی بسیار بلند به بلندی کوه دارد، در مناطق کردنشین از این موجود به نام جوان ازما نام برده می شود .

در ادبیات شفاهی روستا های استان کرمان مردآزما (در گویش محلی "مندرآزما") موجودیست به باریکی دسته بیل و یک وجب قد. که کم کم قد میکشد. در صورت پرسش جواب میدهد و آدرس اشیاء گم شده را دقیقاً میگوید. نکته جالب آن است که در اکثر خوانواده های بزرگ (طایفه ها) یک نفر که معمولا مسن است ادعای دیدن "مندرازما" را در سنین جوانی دارد.

بنا به افسانه‌های قدیمی محکم گرفتن بند شلوار یا کمربند موجب ناپدید شدن مردآزما می‌شود


ادامه مطلب
شنبه بیست و ششم اسفند 1391 | 14:8 | nafiseh | |

در مـورد جـن 

  جن موجودي است كه مبدأ آفرينش آن آتش مي‌باشد، پيش از انسان آفريده شده و مانند انسان داراي تكليف است. داراي شعور و اراده است و موجودي لطيف است كه از ديد انسان پنهان است.

بعضي از آن ها مؤمن و برخي كافر هستند و در آخرت مبعوث شده و به سزاي اعمالشان مي رسند مرحوم طبرسي در مجمع البيان مي فرمايند: جن موجودي است داراي جسمي نامرئي كه اشكال بر خلاف آدميان و فرشتگان دارند زيرا انسان از خاك و جن از آتش آفريده شده است.
علامه مجلسي نيز مي فرمايند: در ميان مسلمين اختلافي نيست كه جنيان اجسامي لطيفند كه گاهي به چشم آدميان مي‌آيند و داراي حركاتي سريع مي‌باشند و بر كارهاي سخت و سنگين توانمندند و بسا خداوند جهت مصلحتي آنان را به اشكال و صوري گوناگون درآورد، يا اينكه خداوند چنين قدرتي به آن ها داده كه به هر شكل بخواهند درآيند. و به قول صاحب مقاصد، آنان اجسام هوايي لطيف می باشند كه برخي از آن ها كافر و برخي مطيع و برخي عاصيند.(بحارالانوار، 63/283)
آيات متعددي از قرآن حقايقي درباره جن را بيان كرده‌اند. از جمله؛
جن قبل از انسان و از آتش آفريده شده است.(سوره حجر، آيه 26 و 27)
جن نيز مانند انسان براي عبادت آفريده شده.(زاريات/56)
جن هم مبعوث مي‌شود و در دنيا رسولاني آن ها را به راه راست هدايت مي كنند... (انعام/ 130)
و.... هفتاد و دومين سوره قرآن نيز سوره جن است كه مطالبي را درباره آن ها بيان مي كند در داستان ملكه سبا نيز آمده است هنگامي كه سليمان عليه السلام پرسيد چه كسي مي تواند تخت ملكه سبا را براي من بياورد، عفريتي از جن گفت من آن را برايت مي‌آورم قبل از اينكه از جايت برخيزي.(نمل / 39)
بنابراين در عالم ماده هم داراي اثر هستند.
         

پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 | 19:31 | nafiseh | |

اينجا پترا است; نامي که از کلمه يوناني  "پترس" به معني "سنگ" بر گرفته شده است.روزي پترا محل سکونت و مرکز تمدن مردمي بود که براي خود در ميان صخره هاي کوهستان يک "غار شهر" عجيب و شکوهمند ساخته و نوعي "غار نشيني شهري" پيشه کرده بودند.



                                           5
                                      
خانه هاي اين شهر مجلل سنگي را معمارها و سنگتراشهاي دوره باستان در دل سنگهاي زيبا صورتي رنگ به قدري استادانه و هنرمندانه پديد آورده بودند که حتي امروزه پس از سپري شدن بيش از 2000سال از ساخته شدن آنها  همچنان چشم اندازي با شکوه و خيره کننده دارند . بي شک منظره اي گيراتر از پترا نيست. هر يک از اطاقها و سر ستونها در ترکيب رنگهاي قرمز و سياه و سفيد و زرد يک اثر هنري کامل است

                                           6

پترا با مساحت 45 کيلو متر مربع بيش از 500 اثر بزرگ تاريخي در خود دارد که با دست هنرمند بشر و توسط معمارهاي باستاني که حجار هم بوده و ابزارهاي بسيار ساده و ابتدايي داشتند ساخته شده است. اينجا و در ميان اين آثار بي مانند همه چيز از تاريخ حکايت مي کند ; تاريخي ترکيب يافته از واقعيتها و افسانه
                                                                     7


بوميان محل و باديه نشينان " وادي موسي " معتقدند که پترا محل دفن خزانه طلا و جواهر " فرعونهاي مصر"  است و اين قصرها را فراعنه در دل صخره و سنگ پديد آورده اند تا گنجهاي بي حساب خود را در آن جاي دهند .باديه نشينان وادي پترا به طمع گنج بارها اسلحه هاي خود را به سوي اين قصرها  سنگي نشانه رفته و شليک کرده اند به اميد آنکه کوه شکاف بردارد و طلا هاي فراعنه از آن فرو ريزد. ديوارهاي سنگي پترا پر است از آثار اين شليکها.
اما تاريخ چه ميگويد؟ سازندگان اين آثار شکوهمند چه کساني بوده اند؟ چگونه پترا چنين شوکت و آباداني يافت؟ و... چه شد که شهري به اين زيبايي و عظمت چنين ويران و متروک شد؟


                                                   8


به شهادت تاريخ "پترا " پايتخت حکومتي مقتدر بود که با جسارت هر چه تمامتر اجازه عبور از آن دره سنگي عميق را به متجاوزين نمي داد و به خصوص در برابر قدرت امپراتوري رم باستان ايستادگي مي کرد. از قرن چهارم تا قرن دوم پيش از ميلاد به مدت 200 سال پترا پايتخت  پادشاهي "نبطي ها" بود. در اين دوران پترا به اوج شکوفايي و تمدن خود رسيد. تاريخ نويسان درباره نبطي ها مي نويسند که اين قوم به احتمال زياد از عربستان جنوبي برخاسته و به مرور زمان راه به خاور ميانه برده بود. اينان جمعيتي نزديک به 10 هزار نفر را تشکيل مي دادند که به صورت باديه نشيني در صحراي "اراباح" پراکنده بودند.



                                                                   9



"نبطي ها" صحرا را وطن خود مي ناميدند و با شجاعت بسيار از آزادي وامنيت آن پاسداري مي کردند. به همين جهت بازرگانان علاقمند بودند که کاروان خود را از اين صحراي امن عبور دهند و از چشمه موسي که ديگر "عين موسي" ناميده مي شد آب بنوشند و از آن بازديد کنند.رفته رفته پترا راه تجاري و بازرگاني بسيار با اهميتي شد که سوريه را به درياي سرخ و هندوستان را به خليج فارس و مديترانه مربوط مي کرد. اين موقعيت به حکمرانان پترا امکان داد تا پايتخت خود را تبديل به مرکز مهم داد وستد  ادويه و عاج هندي, بخور عربي,ابريشم چيني, طلاي مصري و فلفل فنيقي ک


                                            10
به اين ترتيب نبطي هاي چادر نشين و صحرا گرد تبديل به شهرنشيناني شدند که در قصر هايي ساخته شده در دل تخته سنگها و صخره هاي عظيم زندگي مي کردند و پايتخت آنها, پترا ,از زيباترين و تماشايي ترين شهرهاي دنياي باستان بود شکوه خيره کننده پترا و آوازه ثروت آن سرانجام امپراتوري رم را به طمع تصرف آن انداخت و در سال 106 بعد از ميلاد "ترابانوس" امپراطور رم يکي از سرداران خود را با لشکري عظيم روانه وادي موسي کرد. با پيروزي روميان پترا جزئي از امپراطوري رم شد و يک دوره ديگر از عظمت را طي کرد. اين شهر به تدريج رومي شد و اندک اندک خصوصيات فرهنگ نبطي از آن رخت بربست.

                                            12



راه دسترسي به پترا يک دره سنگي عميق است; دره اي تنگ و باريک  به طول تقريبي 3000متر و عمق 100 متر که پهناي آن در بيشتر نقاط از 3 متر تجاوز نمي کند! دره اي بس کم نور و هراس انگيز با پيچهاي ناگهاني و تند.



                                           11



در قرن سوم ميلادي با توسعه ديگر راههاي تجاري و به وجود آمدن مسيرهاي جديد براي کاروانها که از پترا نمي گذشتند ضربه اي مرگبار بر اقتصاد پترا وارد آمد و اين شهر به سوي زوال تدريجي رفت.در سال 636 ميلادي پس از نبرد معروف "رودخانه يرموک" که بين مسلمانان و مسيحيان در گرفت کنترل پترا به دست مسلمانان افتاد اما از آنجا که پترا بر سر راه زيارتي مکه قرار نداشت باز هم به بوته فراموشي سپرده شد.با شروع جنگهاي صليبي پتراي نيمه ويران به وسيله نيروهاي مسيحي اشغال شد. بقاياي سه قلعه اي که مسيحيان در پترا ساختند هنوز هم مشاهده مي شود


                                             13

در قرن سيزدهم (سال 1276) بار ديگر پترا را مسلمانان فتح کردند; ولي پترا ديگر شهري آباد و مجلل نبود. بلکه ويرانه اي گمنام و فراموش شده بود که نظير تمدنهاي باستاني تنها از آن در افسانه ها ياد مي کردند.

                                                14

در اوايل قرن نوزدهم ميلادي (سال 1812) يک مسافر سويسي به نام "لودويک بورکهارت" در حالي که با نام مستعار "شيخ ابراهيم" عازم مکه بود تا بتواند شهر مقدس مسلمانان را مشاهده کند نظرش به "شهر سنگي پترا" جلب شد. او در بازگشت از جهانگردي خود نوشت: "در ميان صحرايي بي حفاظ که هيچ مسافري بدان پاي نمي گذارد در اعماق وادي موسي يکي از شگفت انگيزترين آثار هنري باستان با خصوصيات باور نکردني وجود دارد که ..."

                                       15


اين گزارش باعث شد که مسافران ديگري نيز راه  "بورکهارت" را طي کنند.در سال 1893 يک هنرمند نقاش به نام "ديويد رابرتز" به پترا رفت و آثاري زيبا و گويا از اين شهر سنگي تهيه کرد که نام پترا را بر سر زبانها انداخت.



                                      16


چنين بود که پترا دوباره متولد شد و به عنوان يکي از جاذبه هاي توريستي خاور ميانه درهاي خود را به سوي مردم جهان گشود


                                    17

اما اکنون پترا در معرض نابودي است. طوفاهاي شن افزايش رسوب نمک در سنگها و باران هاي موسمي به بناهاي سنگي پترا آسيب مي زنند و اين يادگار برجسته بشري را پيوسته در معرض خطر نابودي قرار مي دهند


                                    18

پترا در فهرست "ميراث فرهنگي جهان" قرار دارد و همانطور که قبلا گفته شد جزء يکي از عجايب هفتگانه جديد قرار گرفته است و به عنوان گنجينه اي بسيار با ارزش به ثبت رسيده است. به اين علت تلاش همه جانبه اي صورت مي گيرد تا از نابودي نجات يابد. اما عوامل فرسايش و تاثيرات شديد آنها هر تلاشي را با دشواري روبه رو مي سازد.

                                       19

کنترل مسافران و رفت و آمد توريستها به آساني ممکن نيست. مردمي که به تماشاي پترا مي آيند خود عاملي براي ويرانتر شدن پترا هستند.


                                       20
 آمفی‌تئاتری با ضریحی به‌سبک رومی و با گنجایش سه هزار نفر در بخش دیگر شهر واقع است. جهانگردان برای دیدن این منطقه به اردن می‌روند. منطقه‌ای که دارای آب و هوای معتدل، چشم‌اندازهای طبیعی، آثار تاریخی ارزشمند و سواحل زیبای عقبه، در کنار دریای سرخ، بحر المیت، شن‌های 
سرخ و روان صحرا و صخره‌های سر به فلک کشیده می‌باشد.

                                  21



براي کنترل مسافران و محدود کردن عده بازديد کنند گان تدبيرهايي از سوي وزارت جهانگردي و دانشگاه يرموک (کشور اردن) و سازمان آثار باستاني در ايالات متحده امريکا صورت گرفته است و... با وجود اين پترا همچنان در خطر است و اين پايتخت سرخ رنگ ساخته شده در دل سنگ به دست مردمي که قرنهاست به فراموشي سپرده شده اند اينک با شتاب هر چه تمامتر در حال فروپاشي است.


                                                           22

در دو طرف تنگه پترا كتیبه های باستانی حكاكی شده و صدها ساختمان، آرامگاه، سالن و تالارهای تدفین مردگان، معابد و پرستش گاهه و تخته سنگهای كنده كاری شده از دورانهای گذشته وجود دارد. در ارتفاعات جبل هارون آرامگاه هارون برادر موسی قرار دارد.

                                               23



غاری در دل صخره های سرخ منطقه ((پترا)) در جنوب امان پایتخت اردن در جاده ((سحاب)) واقع شده است و سه قبر سنگی شكافدار در آن دیده می شود كه احتمال می رود این غار همان غار اصحاب كهف باشد


                                                    24

بناهای این شهر محل سكونت اهالی بوده است. پترا برای آخرین صحنه فیلم ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی مورد استفاده قرار گرفته است

                                                               25              
در ارتفاعات جبل‌هارون، آرامگاه هارون، برادر حضرت موسی قرار دارد.در بررسيهاي باستانشناسي انواع چسبها را که بتواند به استحکام سنگها کمک کند و در مقابل آب غيرقابل نفوذ باشند به کار گرفته اند.جهت وزش باد و ميزان قدرت تخريبي آن در منطقه پترا اندازه گيري شده است.


                              26

شهر باستانی پترا دیرینه‌ای بسیار قدیمی دارد. در سال 106 بعد از میلاد، این شهر وارد مرحله‌ای جدید از تاریخ شده است و "کورنلیوس پالما"، فرماندار سوریه به شهر پترا پایتخت "ناباتایی" یورش برده و آنجا را به سرزمین‌های تحت سلطه روم ضمیمه کرد و این سرزمین را ایالت عربی روم نامید. اکنون این شهر را شهر سنگی گم‌شده نام نهاده‌اند. در واقع سازندگان و ساکنان اولیه این شهر مشخص نیستند، اما عده‌ای معتقدند که موجودات فضایی و فرا زمینی این شهر سنگی و صخره‌ای را ساخته‌اند، زیرا در توان بشر اولیه و بدون امکانات نیست که چنین شهری را بنا و طراحی کرده باشد. گرچه عده‌ای می‌گویند: «در زمان‌های قدیم روایت است که "جن‌ها" به انسان‌ها در بالا بردن این بنا کمک کرده‌اند»، اما عده‌ای دیگر می‌گویند: «اگر این فرضیه درست باشد، پس فراعنه هم با کمک اجنه و موجودات فضایی اهرام خود را بنا نموده‌اند.»

                                                      27



این شهر تمام‌سنگی، از سنگ‌های شنی و صخره‌های صحرایی تراشیده شده منحصر به فرد تشکیل شده و یکی از جالب‌ترین معماری‌های قرن اول میلادی محسوب می‌شود. در آن دوران این شهر به‌خاطر واقع‌شدن در جاده ابریشم از اهمیت خاصی برخوردار بوده است و اهمیت آن در واقع به‌خاطر ارتباط کشورهای آسیایی مانند چین و هند با کشورهایی چون یونان، سوریه و مصر بوده است. البته تاریخچه این شهر به قبل از میلاد می‌رسد.



                                                              28



طبق اسناد تاریخی، "کمبوجیه" شاه بابل، پسر ارشد "کورش بزرگ" در سال 530 قبل از میلاد، بعد از اینکه پدرش کشته شد، خود را شاه بزرگ کشورها نامید و برای لشکرکشی و حمله به مصر عازم جنگ شد. او در هنگام عبور لشکر از صحرای اردن، از شهر سنگی عبور کرد و آنجا را مرکز آثار باستانی جهان نامید. خسرو، پادشاه ایران نیز بعد از حمله به خاک روم و تصرف انطاکیه، شهر سنگی پترا را تصرف کرد و به این ترتیب تا مدت زیادی شهر پترا متعلق به ایران بود.


                                                 29


اکنون باستان‌شناسان با تحقیق و بررسی توانسته‌اند که از این شهر سنگی انواع و اقسام وسایل زندگی و مجسمه‌های مربوط به دوران قبل و بعد از میلاد را بیابند.برای مثال یک هیات باستان‌شناسی فرانسوی در جریان کاوش‌ها در شهر باستانی مشهور پترا در جنوب کشور اردن، یک سر متعلق به یک مجسمه "مارکو آئورلیو" امپراتور روم، متعلق به قرن دوم میلادی را کشف کرده که کاملا سالم مانده است. این سر که 50 سانتی‌متر ارتفاع و 35 سانتی‌متر پهنا دارد، در منطقه‌ای از پترا که در آن کاخ قرار دارد کشف شده است. به‌گفته باستان‌شناسان، این سر در جریان یک زلزله در قرن چهارم قبل از میلاد از پیکر اصلی مجسمه جدا شده است.


                                       30

شهر باستانی پترا برای بناهای باشکوهش که در دل صخره‌ها تراشیده شده‌اند، شهرت بسیار دارد. "قصر البنت" در شهر پترا از مکان‌هایی است که به‌عقیده محلی‌ها، ساخته دست بشر نیست؛ بلکه موجودات فرازمینی در ساخت این قصر سنگی دست داشته‌اند و حتی بسیار معتقدند که سالیان سال افراد فرازمینی در این قصر زندگی می‌کردند و بدون جاگذاشتن اثری از خود، آنجا را ترک کرده و از زمین رفته‌اند.زمانی که با محلی‌ها به‌صحبت می‌نشینی، همه آنها از "اجنه‌" صحبت به‌میان می‌آورند. آنها می‌گویند، شب‌ها این منطقه پر از اجنه است و ما صدای آنها را می‌شنویم. همین امر باعث شده که توریست‌ها در شب برای دیدن به آنجا نمی‌روند. همچنین شایعه وجود اجنه در پترا، شهری که به شهر "اجنه" نام‌گذاری شده، باعث گردیده است که توریست‌ها به‌صورت دسته‌جمعی به‌دیدن آن منطقه بروند. حتی محلی‌ها هم برای ورود به منطقه سنگی پترا می‌ترسند، از این‌رو به‌صورت دسته‌جمعی از شهر اجنه دیدن می‌کنند. باستان‌شناسانی که به این منطقه برای کاوش و تحقیق رفته‌اند، سر و صداهای عجیب در این منطقه را تایید کرده‌اند.

سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 | 23:16 | nafiseh | |

در تصویر زیر ۵ شبح به طور همزمان در عکس دیده شده اند !!!!!!!! -- این عکس هم از تصاویر جالبی هست که به طور اتفاقی پس از ظهور عکس ۵ شبح به طور همزمان دیده میشوند ! -- به گفته فرد عکاس که یک دانشجو است  : این عکس در باغ و فضای سبز دانشگاه توماس مقدس گرفته شده است -- که دانشجویان این دانشگاه خبر از وجود اشباح رو در این دانشگاه میدهند -- خوب به ارواح در تصویر دقت کنید ! :

سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 | 20:33 | nafiseh | |

inam chan ta ax

سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 | 20:32 | nafiseh | |

داستانی جدید از جن ها
در حدود 50-60 سال پيش در روستاي دور باش از توابع شهرستان تكاب ، پيرمردي بنام «ميرزا محرم» كه از عاشقان و تعزيه گزاران امام حسين (ع) بود زندگي مي كرد . او صداي بسيار زيبا و دلنشين داشت كه در سن 50 سالگي همسرش به رحمت خدا مي رود و تنها مي ماند .

ميرزا محرم كه عموي پدر بزرگ ما بود در خانه بابابزرگ ما زندگي مي كرد . او بعد از رحلت زنش ادعا مي كند كه زني از اجنه بنام حنانه عاشق او شده است ، اما هيچ كس حرف او را باور نمي كند تا اينكه حوادث عجيب و غريبي در روستا اتفاق مي افتد .


در يك شب زمستاني او به بالاي پشت بام مي رود تا برفها را پارو كند كه از پشت بام مي افتد و تمام استخوانهاي بدن او خرد مي شود . پدربزرگم به دنبال شكسته بند محل مي رود تا او را بالاي سر «ميرزا محرم» بياورد و دست و پاي شكسته او را ببند تا خوب شود ، اما ميرزا محرم او را از اين كار منع مي كند و مي گويد كه زنش «حنانه» او را طبابت و خوب خواهد كرد .


پدرم مي گويد : علت افتادنش را پرسيدم كه او گفت : حنانه معشوقه اي از جن دارد كه او را بسيار اذيت مي كند و از پشت بام او را پرت كرده است .

بعضي از شكسته بندهاي محل مي گويند كه «ميرزا محرم» قطعا خواهد مرد و او را راه نجاتي از اين شكسته هاي استخوان نيست .


مادربزرگ ما نقل مي كند : در عرض سه روز او خوب و سالم شد و از قبل بهتر مي توانست راه برود و دست و پايش را حركت دهد كه اين كار تعجب همگان را برانگيخت .


از قضا روزي ميرزا محرم گم مي شود كه همه اهلي روستا به دنبال او مي گردند و از هر كس او را پرس و جو مي كنند اما هيچ كس خبر دقيقي از او ندارد ، تا اينكه يكي از اهالي مي گويد : ميرزا محمد را ديده كه به طرف شهر اجنه مي رفته است ‌‌‍[[ توضيح : در روستاي دور باش كوهي بنام ايوب انصاري وججود دارد كه قسمت شرقي آن به شهر اجنه معروف است ]] همه اهالي روستا يكپارچه به طرف كوه ايوب انصار رفته و او را جستجو مي كنند ، اما اثري از او نمي يابند و نا اميد به طرف خانه هايشان بر مي گردند و هر كس دنبال زندگي خود مي رود .


پدرم مي گويد : كه من براي يافتن ميرزا محرم به روستاهاي اطراف رفتم و او را جستجو كردم ، اما اثري از او نيافتم و نا اميدانه به روستا برگشتم تا اينكه بعد از 7 شبانه روز به طور اتفاقي او وارد منزل ما شد ، همه خانواده از ديدن او شوكه شديم و علت غيبتش را جويا شديم ؟


او كه ما را ناراحت ديد اين چنين گفت : مرا به طريق زنم حنانه به عروسي اجنه دعوت كردند تا در عروسيشان شركت كنم و برايشان آواز بخوانم .

پدرم مي گويد : ما حرف او را قبول نكرديم و دليل قانع كننده اي خواستيم كه او اين چنين گفت : اگر بگويم حرفم را باور خواهيد كرد ؟


در عروسي جنيان ديدم كه قوچ احمد را آوردند ( احمد يكي از دامداران محل بوده كه در آن زمان قوچ معروفي داشته است ) ذبح كردند و از آن غذا درست كردند . براي اثبات گفته هاي خودم يك دنده از دنده هاي قوچ را برداشتم ، آنها بعد از ذبح تمام اعضاء پوست و استخوان قوچ را جمع كردند تا قوچ را دوباره زنده كنند كه يكي از دنده ها را پيدا نكردند براي جايگزين كردن ان مجبور شدند درختي را بتراشند و دنده درست كنند و به جاي آن دنده بگذارند ، شما مي توانيد آن قوچ را با اذن صاحبش ذبح كنيد تا گفته هاي من اثبات شود . اما صاحب قوچ قبول نكرد و بعد از يك هفته قوچ مريض شد ، قصاب محل بعد از سر بريدن قوچ و كندن پوست آن حيوان گفته هاي ميرزا محرم را تاييد مي كند و تمام خانواده ي صاحب مال آن دنده را كه از درخت درست شده بود را ديده و باور كردند كه ميرزا محرم راست مي گويد .


مادربزرگم مي گويد : ميرزا محرم به من گفت : وقتي به عروسي اجانين رفتم ، ديدم كه لباس عروسي شما راآن عروس پوشيده بود كه لكه خوني را به آن زده ام تا ببينيد و حرف مرا باور كنيد .


او مي گويد : با اعضاء خانواده به طرف صندوقچه لباسهايم رفتم و ديدم كه قفل آن باز نشده است ، كليد را آوردم و قفل را باز كردم و لباس عروسي ام را كه مدتها بود نپوشيده بودم در آوردم ، لكه خوني قرمز رنگ و تازه روي آن بود كه يقين كرديم ميرزا محرم راست مي گويد .


اين كارا ادامه داشت تا اينكه يك روز براي كاري از خانه بيرون رفتم ، بعد از يك ساعت امدم ديدم كه جارو در وسط خانه روي گليم حركت مي كند و خانه را جارو مي كند . اول خيلي ترسيدم، ولي چون ميرزا محرم خانه بود وارد خانه شدم و علت را از پرسيدم ؟ او گفت : نترس دختر زنم بود كه خانه را جارو مي زد .


مادربزرگم مي گويد : به حرفهاي ميرزا اهميت ندادم و دوباره به بيرون خانه برگشتم و بعد از نيم ساعت كه نهار شده بود جهت نهار دادن به او به خانه امدم و با كمال تعجب ديدم كه خانه تميز و مرتب شده بود . بعضي وقتها مي ديدم كه كه در خانه وسايل خود به خود جا به جا مي شوند و علت را نمي دانستم و از ميرزا مي پرسيدم مي گفت : فرزندانم هستند كه كار مي كنند ، اما من چيزي نمي ديدم .


ميرزا محمد يكي از عموزاده هاي او مي گويد : كه يك روز برحسب اتفاق ديدم كه ميرزا محمد در روي چمن ها بازي مي كند و اين ور و آن ور مي پرد ، نزديك او شدم و گفتم : تو چرا با اين كارها آبروي خانوادگي ما رو مي بري ؟

او گفت : من كه با شما كاري ندارم و فقط با پسرم دارم بازي مي كنم . من چون كسي به غير از او را نمي ديدم بر او تندي كردم و خواستم كه به خانه برگردم در اين هنگام در جاي خود ميخكوب شدم و احساس كردم كسي پالتوي مرا گرفته و مانع از حركت من مي شود تا اينكه ميرزا محرم گفت : پسرم او رها كن تا برود و من آسوده خاطر به طرف خانه رفتم و در همان شب به خانه او رفتم و از كرده خود معذرت خواستم .عمويم مي گويد : من يك شب بيدار بودم كه ديدم ميرزا محرم بلند شد و به طرف حياط رفت . با خودم گفتم : حتما به دستشويي مي رود ، اما به طور ناگهاني شروع به اذان گفتن كرد ما از كار او تعجب كرديم و بابرادرم بلند شديم و به سمت حياط دويديم تا مانع اذان گفتن او در نيمه شب بشويم . چون مي دانستيم او اگر اذان بگويد تمام اهالي بيدار مي شوند و اعتراض مي كنند .

برادرم گفت : چرا اذان مي گويي و نمي گذاري مردم بخوابند ؟

دراين موقع ميرزا محرم گفت : مگر شما مسلمان نيستيد ماه گرفته است ما با كمال تعجب ديديم كه ماه كاملا گرفته است ؟

او گفت : اگر زنم حنانه نمي گفت ، من هم مثل شما نمي دانستم.


پدرم نقل مي كند : در اواخر ما ميرزا محرم را كاملا قبول داشتيم و به حرفهايش اطمينان مي كرديم . يك روز پدرم به من گفت : ميرزا محرم را به حمام ببر . من هم اول صبح او را بيدار كردم و به حمام محل كه آن زمان عمومي بود ، بردم . بعد از در آوردن لباسهايمان وارد حمام شديم ، من او را داخل حوضچه آب گرم گذاشتم و خودم مشغول صحبت با يكي از همسايه ها درباره ي آبياري باغ شدم در اين هنگام ديدم كه يك نفر با دو بچه وارد حمام شدند ، اما چون هوا هنوز تاريك بود آنها را دقيق نگاه نكردم . سپس آنها مستقيماً به سمت ميرزا محرم رفتند من خيال كردم كه از اهالي روستا هستند ، بعد از چند دقيقه به طرف ميرزا محرم برگشتم و از آن مرد و بچه هايش پرسيدم ؟ ميرزا در جواب من گفت : من خانه خراب شدم زنم حنانه به هندوستان رفته و ديگر برنگشته است . آن مرد هم دايي بچه ها بود كه مي خواست بجه ها را تحويل من بدهد من نيز قبول نكردم و سرپرستي انها را به او سپردم كه برگشتند و رفتند . من از همسايه اي كه در حمام بود پرسيدم آيا اون مرد و بچه ها را ديده يا نه؟ او گفت : وارد شدن آنها را ديدم ولي رفتنشان را نه .


تمام كساني كه ميرزا محرم را در آن زمان ديده اند اين گفته ها را تاييد مي كنند و اكنون در آن روستا شهرت بسزايي دارد . ميرزا محرم در سن 80 سالگي به روستاي أسبيل إ رفت و در همان جا هم دار فاني را وداع گفت

سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 | 20:8 | nafiseh | |

مكان جنيان

 

 

 

از آنجايي كه نوع خلقت جنيان با انسانها متفاوت است ، پس مكان زندگي آنها با انسانها هم فرق مي كند . شايع است كه مي گويند آنها در جاهاي تاريك مثل آب انبارها يا حمامها ويا چاهها زندگي مي كنند . در روايتي از امام صادق ( ع ) آ مده است كه : در وادي شقره ( بياباني كه رنگ خاكش سرخ مايل به زرد است ) نماز نخوان كه آنجا منزل جنيان است . ( وسائل  الشيعه ص 452 ) .

سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 | 19:19 | nafiseh | |

آيا جنيان پيامبري دارند ؟

در بحار الا نوار روايتي است كه :

مردي از اهل شام از علي ( ع ) پرسيد كه آيا خدا پيامبري بر جنيان فرستاده است ؟

حضرت فرمود : بلي خداوند پيانبري به سوي آنها فرستاد كه نامش يوسف بود او را كشتند و مشغول فسق و فجور بودند تا وقتي كه پيامبر ما خاتم انبياء مبعوث شد 9 نفر از رؤساي آنها خدمت رسول الله آمدند و قران را از پيامبر شنيدند و به سوي قوم خويشان خود بر گشته و آنها را از عذاب آخرت ترساند ند و همه را به حضور پيانبر آوردند و اسلام اختيار كردند و بعد از آن اين آيات نازل شد .

((بسم الله  الر...فل اوحي الي انه الستمع تقر من الجن فقالوا انا سمعنا قرانا عجبا ، يهدي الي الرشد فامنا به و لن نشرك بربنا احدا ))

( اي رسول . بكو مرا وحي رسيده كه گروهي از جنيان آيات قران را ( هنگام قرائت من ) استماع كردند و پس از شنيدن گفته اند : ما از قران آيات عجيبي شنيديم ،اين قران خلق را به راه خير و صلاح هدايت ميكند ، به اين سبب ما بدان ايمان آورده و ديگر هرگز به خداي خود مشرك نخواهيم شد .   بايد گفت كه آنها داراي روح و نفس هستند ، سير كمال هم دارند ، منتهي دامنه سير كمالشان از انسان كمتر است ، قواعدي براي تكميل روح و اتمام حجت دارند . از بين خودشان پيامبري ندارند و بايست از دستورات پيامبر آدميان پيروي كنند ، چنانكه عدهاي از ؟آنها به حضرت مسيح  گرويدند و عده اي ديكر به حضرت محمد (ص ) .

دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 | 19:48 | nafiseh | |

جن گيري

 

به نظر مي رسد كه مسيحيت در برو ن آورد جن از بدن شخص جن زده ، اساسا از زمان عيسي ( ع) دست نخورده باقي مي مانده و شبيه به سنت هاي ساير اديان است .

جن گير با جن صحبت مي كند و به او دستور مي دهند كه به نام خدا از بدن قرباني خون بيرون بيايد و او را تهديد مي كند كه در صورت عدم اطاعت دستوراتش ، تنبيه نصيب او خواهد شد . جن اغلب پاسخهاي ركيك و طولاني مي دهد و با جن گير به جدلي خصومت بار مي پردازد و سعي مي كند در مقابل فشار شديد رواني ، در جاي خود ثابت باقي بماند . اين فشار كه در جوامع ابتدائي تر از طريق كتك زدن و ناراحت كردن بيمار تقويت مي شود ، از زاه استفاده از نشانه هاي مقدس ، لحن آمرانه ، اراده متمركز و مطمئن و شخصيت جن گير به وجود مي آيد . اغلب به جن دستور داده مي شود كه نام خود را بگويد و شرح حالي از خود بيان نمايد .

در نتيجه تهديدهاي جن گير عصبانيتي در جن ايجاد كرده و چنانچه به درجه اي فوق العاده بالا برسند ، جن بيمار را ترك مي كند كه اين لحظه اغلب با حالت غش و تشنج همرا ه است .

مراسم جن گيري كه در مراحل مختلف شامل دعا و سرودهاي مقدس و قسمت هايي از انجيل مي شود به زبان فوق العاده احساس بر انگيز نوشته شده (( من ، تو ، كثيف ترين ارواح ، هر شبح و شيطان را به نام عيسي مسيح بيرون مي كنيم . ريشه كن شو و اين بند ه خدا را راحت كن . او به تو ذستور مي دهد ، او كه به درياها و بادها و طوفانها فرمان مي راند ، پس گوش كن و بترس اي شيطان ، اي زيان رساننده به ايمان ، اي دشمن نسل بشر ، اي كسي كه مرگ را حواهي يافت ، اي نابود كننده زندگي ، اي ريشه پليدي ها ، اي تشويق كننده به گناهان ، اي فريب ئهنده انسانها ، اي خائن به ملتها ، اي وسوسه كننده به حسادت ، اي علت اختلافات ، اي مبدا ناراحتيها و ...

 

دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 | 19:45 | nafiseh | |

شهر اجنه

 

اردن يكي از كشورهاي كوچك دنياست اما هر ساله تعداد بسيار زيادي از سراسر دنيا از اين شهر ديدن مي كنند از مكان هايي مانند : جرش ، غار اصحاب كهف ، درياچه بحرالميت ، قلعه هاي عجوان و ام قيس ،‌ آمفي تئاتر فيلادلفيا و سواحل زيباي عقبه ..

اما يكي از مكان هايي كه بسيار جذاب و زيبا و درعين حال ترسناك است شهر پتراست . اين مكان در سال 1812 ميلادي به وسيله يك جهانگرد سوئيسي « جان لودريك » در جنوب شهر امان مركز اردن آن را كشف كرد . و امروزه جهانگردان بي شماري از اين مكان ديدن مي كنند به عقيده محلي ها اين مكان هم مانند معبد سليمان به واسطه كمك اجنه ها ساخته شده است . مخصوصا زماني كه از از نزديك به آن معابد بنگريم اين سوال در ذهنمان مطرح مي گردد كه چگونه در بيش از دو هزار سال پيش چنين مكاني ساخته شده است . پترا با سنگ هاي قرمز رنگ خود كه در غروب افتاب زيبايي عجيبي و خوفناكي را به وجود مي آوردند بسيار مي درخشند البته در ارتفاعات جبل هارون كه برادر حضرت موسي قرار دارد نيز بدين گونه است .

تاريخ پترا بر مي گردد به بيش از دو هزار سال پيش اما از سال هاي 100 ميلادي به بعد اين شهر به دوره جديد خود مي رسد اين سرزمين زماني كه تحت سلطه روم بود ايالات عربي ناميده مي شد . اين شهر را هنوز هم شهر گمشده مي نامند زيرا سازندگان اوليه آن نامعلوم مي باشند اما روايات بسياري وجود دارد كه جن ها اين مكان را ساخته اند زيرا در توان بشر اوليه نمي باشد .

جالب اينجاست زماني كه كمبوجيه پسر كوروش بزرگ مي خواست به مصر حمله كند از اين شهر سنگي عبور كرد و آنجا را مركز آثار باستاني جهان نام نهاد .خسرو هم بعد از حمله به خاك روم و تصرف انطاكيه ، شهر پترا را تصرف كرد و تا چندين سال جز قلمرو ايران به شمار مي آمد .

باستان شناسان زيادي نيز امروزه در اين مكان به تحقيق و تفحص مي پردازند و انواع اقسام وسائل زندگي و مجسمه هاي مختلف را در اين مكان كشف كرده اند از جمله اين مجسمه ها « مجسمه ي ماركو ائورليو » مي باشد كه متعلق به امپراتور رم بوده است .

نام ديگر پترا خزانه فراعنه مي باشد ،‌زيرا بر اساس روايات بسيار فراعنه اسرار تمدن هاي خود و گنج هاي خود را درون اين مكان قرار داده اند البته دزدان بسياري اين مكان را جست و جو كرده اند اما هيچ گونه گنجي پيدا نكرده اند .

بسياري از محلي ها جرات رفتن به اين مكان را ندارند و مي گويند كه شب ها ما صداي اجنه را مي شنويم جهانگردان نيز شب ها به اين مكان نمي روند و روزها نيز به صورت دسته جمعي از اين شهر ديدن مي نمايند . باستان شناسان نيز سروصداهاي عجيب اين منطقه را تاييد كرده اند و نام شهر اجنه را براي آن برگزيده اند ..

دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 | 19:26 | nafiseh | |

جن چيست؟
۱-
جن جانوريست داراي شعور و فیزیکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد
اديان پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به
آن ديو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين
demon ياjinnنام گرفته است. جن به معناي چيزي است که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست.-
خصوصيات فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلی وجودي جن آتش است
وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل و
اندازه اي تبديل شود و بسياری از چيزها را در يک آن جا به جا کند همچنين
سرعت نقل مکان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بین
لاهور و تهران را طي کرده و برگردد.
3-
جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيکي منحصر بفرد قادر است در هر مکان
و شرايطي زندگي کند وبراي همين به خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و
گرما و باد و بوران بر او کارگر نيست جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و
از اينجا مي توان فهميد که جن ها داراي صنعت و تکنولوژي نيستند و شهر و
کاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي آنها کوه وجنگل و دشت است.
۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان.
۵-جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند
۶-
جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي که در
سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از
شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها
مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدين
شفيق و شرور دارند.وقتي که مردند از بين میروند و نيازي به قبر و گورستان
ندارند.
۷-
جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن
به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به
اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و يافتن گذشته و آينده.
۸- جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان
۹-
معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده ايد
که چون بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيداما چون
حاضر به سجده بر انسان يعني شريک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده
شد!!!
۱۰-
طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي
آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز
در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست.
۱۱-
جن در شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است
انسان مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موکل مي
نامند گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکانی مادون
فرشته هستند.
۱۲-
جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند چنين سنتي در ميان
جنگيران ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالاي
لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچکدام به مدد خواستن از
موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند توصيه نکرده اند اما
همگی وجود آنها را تاييد کرده اند .
۱۳-
جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما
حاضرمی شوند و بعضی از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي
کنند يکی از راه های دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران
است که با قل شروع مي شوند و بسياری ادعيه که درکتب مختلف وجود
دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچيست!؟!.
۱۴-
جن ها بعضی از ما را به شکل همزاد و غير همزاد دوست دارند و کمکمان مي
کنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ
(مخصوصا عقيق)را بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حک شده
باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي
ايند و دلسوزی خود را اعلام مي کنند خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا
هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به کرداراکثرآدميان اهل
شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير
خويشند.
۱۵-
اما آنان که ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :کساني
که انچه که نمي بینند را باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن
وپري مادربزرگ ها هستند که حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد
داستان گرمابه های تاريک وکوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان
نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي که مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را
براي ترساندن و خواب کردنشان تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا
اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش
راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان
چهارتا ديده اند.و گروهي که پوچ يا ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند
چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر کساني که جنها دستشان مي اندازند و در
مجالس احضار ارواح در نقش يک روح برايشان شيرين کاري می کنند تا فردا در
مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه بگيرند!
جن
براي انسان از انسان خطرناک تر نيست همانطور که انسان براي کوسه از کوسه
خطرناک تر است!(در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده
در حالي که فقط در دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار
کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش کش) در
حقيقت هيچ چيز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نيست که به قول توماس هابز
انسان گرگ انسان است.

دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 | 18:55 | nafiseh | |

www . night Skin . ir